رفتن به محتوای اصلی
x

داده‌های علمی تازه: رژیم‌های روزه‌داری، چگونه رفتارهای خوردن و ذهن را تحت تأثیر قرار می‌دهد

رژیم‌های روزه‌داری در سال‌های اخیر، به یکی از پرمناقشه‌ترین الگوهای تغذیه‌ای در پژوهش‌های سلامت تبدیل شده‌است. پرسشی که مطرح می شود این است که آیا این الگوها می‌توانند فراتر از کاهش وزن، بر خواب، خلق‌وخو و رفتارهای خوردن نیز اثر بگذارند؟ نتایج یک مقاله مروری جدید با موضوع: رژیم های روزه داری و تاثیر آنها بر رفتارهای خوردن، خواب، خلق و خو و بهزیستی، نشان می‌دهد پاسخ این پرسش، پیچیده‌تر از آن است که بتوان با قطعیت درباره آن داوری کرد.

دکتر الهام حسینی، استادیار علوم بهداشتی و پژوهشگر مرکز تحقیقات تغذیه و امنیت غذایی، در تشریح نتایج این پژوهش اظهار داشت: در این مقاله مروری تلاش کردیم شواهد موجود را به‌صورت نظام‌مند بررسی کنیم. آنچه بیش از هر چیز توجه ما را جلب کرد، ناهمگونی و حتی تعارض در نتایج مطالعات بود.

به گفته دکتر حسینی، رژیم‌های روزه‌داری بیش از آنکه بر نوع غذا تمرکز داشته باشند، بر زمان دریافت انرژی متمرکزند. هدف اصلی این الگوها ایجاد یک چرخش متابولیکی در بدن است؛ به این معنا که پس از چندین ساعت ناشتایی، بدن از مصرف گلوکز به سمت استفاده از ذخایر چربی حرکت می‌کند و در پی آن اجسام کِتونی تولید می‌شود. این تغییر می‌تواند بر اشتها، احساس سیری و حتی برخی سازوکارهای عصبی مؤثر بر خلق‌وخو اثر بگذارد.

وی با اشاره به انواع رایج این رژیم‌ها افزود: الگوهایی مانند روزه‌داری یک ‌روز در میان، رژیم پنج ‌به‌ دو و محدودیت زمانی دریافت غذا در مطالعات مختلف بررسی شده‌اند. در همه این روش‌ها، تناوبی میان دوره ناشتایی و پنجره غذا خوردن برقرار است، اما شدت محدودیت و مدت آن متفاوت است.

دکتر حسینی درباره تأثیر این رژیم‌ها بر احساس گرسنگی و سیری توضیح داد: در مطالعات کوتاه‌مدت مشاهده شد در ابتدای اجرای رژیم، گرسنگی افزایش می‌یابد، اما با گذشت زمان و سازگاری بدن، احساس سیری احتمالاً به دلیل تولید اجسام کِتونی تقویت می‌شود. با این حال، در برخی مطالعات بلندمدت چنین تغییری مشاهده نشده و حتی با وجود کاهش وزن، احساس گرسنگی و سیری تفاوت معناداری نداشته است. 

وی درباره مهار غذایی یعنی توانایی فرد در کنترل آگاهانه خوردن گفت: برخی شواهد نشان می‌دهد رژیم‌های مبتنی بر کاهش تدریجی کالری، به دلیل انعطاف‌پذیری بیشتر، با مهار غذایی سالم‌تر و پایدارتر همراه هستند. در مقابل، در بعضی از الگوهای سخت‌گیرانه روزه‌داری، مواردی از پرخوری جبرانی در پنجره غذایی گزارش شده است. البته این یافته‌ها یکدست نیست و به ویژگی‌های فردی و نحوه اجرای رژیم بستگی دارد.

به گفته این پژوهشگر، نتایج مربوط به ولع غذایی نیز متناقض بوده است.در برخی مطالعات، به‌ویژه پس از ناشتایی‌های طولانی، میل به مصرف غذاهای پرکالری افزایش یافته؛ در حالی‌که در مطالعات دیگر، پس از چند هفته اجرای رژیم، کاهش ولع گزارش شد. بنابراین نمی‌توان حکم کلی صادر کرد.

دکتر حسینی در ادامه به سازوکار پاداش غذایی اشاره کرد و گفت: پاداش غذایی شامل دو مؤلفه دوست داشتن و خواستن است. برخی شواهد نشان می‌دهد روزه‌داری می‌تواند تمایل به برخی غذاهای پرانرژی را کاهش دهد، اما این اثر همیشگی و قطعی نیست و تحت تأثیر فعالیت بدنی، ترکیب رژیم و شرایط روانی فرد قرار دارد.

وی درباره ارتباط این رژیم‌ها با خلق‌وخو و کیفیت زندگی افزود: در برخی مطالعات، به‌ویژه در افرادی با اضافه‌وزن یا چاقی شکمی، محدودیت زمانی غذا خوردن با بهبود کیفیت زندگی و خلق‌وخو همراه بوده است. اما در بیماران مبتلا به دیابت نوع دو که اختلال خواب نیز داشتند، اگرچه شاخص‌های متابولیک بهبود یافت، تغییری در کیفیت خواب یا اضطراب مشاهده نشد.

این استادیار علوم بهداشتی و پژوهشگر مرکز تحقیقات تغذیه و امنیت غذایی، با تأکید بر نقش ریتم شبانه‌روزی در متابولیسم اظهار داشت: بدن دارای ساعت زیستی مرکزی در هیپوتالاموس است که با چرخه نور و تاریکی تنظیم می‌شود. هم‌راستایی زمان غذا خوردن با این چرخه می‌تواند پیامدهای متابولیکی مطلوب‌تری داشته باشد. شواهد نشان می‌دهد اگر پنجره غذایی در ساعات ابتدایی روز تنظیم شود، ممکن است نتایج بهتری حاصل شود.

وی در عین حال خاطرنشان نمود: برخی مطالعات، افزایش مدت خواب، برخی بهبود کیفیت خواب و برخی نیز بدون تغییر را گزارش کرده‌اند. بنابراین اثر رژیم‌های روزه‌داری بر خواب وابسته به نوع الگو، مدت اجرا و شرایط فردی است.

دکتر الهام حسینی در جمع‌بندی گفت: مقاله ما مقاله ما نشان می‌دهد که رژیم‌های روزه‌داری راه‌حلی قطعی برای بهبود خلق‌وخو و خواب ندارند و الزاماً هم بی‌اثر نیستند. وابسته به شرایط اجرای رژیم و ویژگی‌های فردی است. در حال حاضر، توصیه ما این است که هرگونه اجرای رژیم روزه‌داری با ارزیابی فردی و تحت نظر متخصص انجام شود، زیرا پاسخ متابولیکی و روانی افراد به این الگوها یکسان نیست.